روزهجران وشب فرقت یار آخرشد
زدم این فال وگذشت اختر وکارآخرشد
آنهمه ناز و تنعم که خزان می فرمود
عاقـبـت در قـدم بـاد بـهار آخـر شد
شکر ایزد که باقبال کُله گوشه گل
نخوت باد دِی وشوکت خار آخرشد

سال نو برهمه دوستان، آشنایان
حتی کسانی که نمی شناسمشان، کسانی که نمی شناسندم
و ... حتی آنها که به یادشانم هرچند که از خاطرشان پاک شده ام و شاید هم به کسانی که از خاطرم رفته اند ولی هنوز به یادم هستند!
خلاصه برهـــــــــمـــــــه ایرانیان مبارک!
پی نوشت:
هرچند خیلی دیر اما.... ملی شدن طولانی ترین خیابان خاورمیانه و تهران، خیابان ولی عصر (ع) را برهمه تهرانی ها تبریک می گم. محال است کسی درخت های کهنسال چنار ولیعصر را دیده باشد و ساده از آنها عبور کند، و حداقل چند قدمی آنها را همراهی نکرده باشد!
چنار های این خیابان ۹/۱۷ کیلومتری که ۵ دوره تاریخی را پشت سر گذاشته اند، حرف های زیادی برای گفتن دارند، هرچند که بسیار بی مهری دیده اند، اما مدیرکل میراث فرهنگی تهران قصد دارد این خیابان را در فهرست آثار فرهنگی جهانی ثبت کند!!! بلکه بتوان کمی از این کم توجهی ها کاست!!!
در سال ۱۳۹۰ اختلاس ۳هزار میلیاردی و نشست های خبری سخنگوی قوه قضاییه که از پشتوانه های انجام این اختلاس تاریخی خبر می داد، در صدر اخبار بود.
اما در سال ۱۳۸۴، دوستی روایت می کرد، بعد از عید که آقای احمدی نژاد اعلام کاندیداتوری کرد، قرار جلسه ای برای تشکل های دانشجویی تنظیم شد. زمانی که به محل قرار در اطراف خیابان زرتشت رفتیم، دیدیم که یک ساختمان قدیمی خالی که تازه هم رنگ زده بودند، به عنوان محل جلسه انتخاب شده است. حدود ۲۰۰-۱۵۰ نفر از فعالان دانشجویی برای شرکت در این دیدار آمده بودند. به ما گفتند آقای احمدی نژاد نزدیک ساختمان است ولی ما حدود یک ساعت معطل شدیم. بچه ها کمی عصبانی شده بودند که این چه وضعی است، چرا اینقدر تاخیر؟ سالی که نکوست از بهارش پیداست و... . بعد از مدتی آقای بذرپاش آمد و گفت که آقای احمدی نژاد می گوید که این ساختمان شبهه غصبی بودنش وجود دارد و محل شبهه است. من اینجا برای صبحت نمی آیم، اگر می خواهید صحبت کنیم بیایید میدان فاطمی، ساختمان هشت بهشت ( که آن زمان دفتر شورای هماهنگی نیروهای انقلاب بود)، آنجا در نمازخانه صحبت می کنیم. بچه ها از این روحیه خیلی خوشحال شدند و این جمعیت ۲۰۰-۱۵۰ نفری درخیابان وبه صورت پیاده به سمت آنجا راه افتادند.
در سال ۱۳۹۰ حضور رسانه ای اسفندیار رحیم مشایی، رئیس جمهور، ببخشید رئیس دفتر رئیس جمهور کمرنگ و حضور معاون اول رئیس جمهور، یعنی آقای محمد رضا رحیمی در همه مراسم و افتتاح ها پررنگ شد. خواص همه می دانند اگر همه کارگزاران و مدافعان مکتب آقای هاشمی را خلاصه کنند، عصاره این فرایند بسیار پیچیده می شود یک نفر: محمد رضا رحیمی معاون اول آقای احمدی نژاد.
اما در سال ۱۳۸۴، استراتژی اصلی آقای احمدی نژاد، ایجاد دوقطبی هاشمی - احمدی نژاد بود و در هرسخنرانی وعده برچیدن بساط خویشاوند سالاری را می داد و نوک پیکان انتقادات خود را دولت آقای هاشمی و کارگزاران قرار می داد و علاوه بر سیاست های اصلی این دولت، مدیران آقای هاشمی را نیز به شدت نقد می کرد. در مناظره های انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ نیز جملات مشهور « جناب آقای موسوی بسیاری از مدیران شما و آقای هاشمی دست خالی آمدند با یک امتیاز دلار ۷ تومانی یا واردات و صادرات میلیاردر شدند... پسران آقای هاشمی چکار می کنند در کشور؟» ادامه همین استراتژی بود.
در سال ۱۳۹۰، یازده روز خانه نشینی احمدی نژاد از جمله اخبار داغ اردیبهشت بود.
اما در سال ۱۳۸۴، تو گویی که عمار و مقداد و سلمان دیگری ظهور کرده است. جملاتی که در ادامه می آید نقل قول آقای احمدی نژاد طی سال های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۹ بوده است: « حکومت ولایت فقیه نقطه اتصال به نهضت جهانی... دولت اسلامی باید وامدار مردم و متکی به مکتب و خط ولایت باشد... درست نیست برای پیشبرد مقاصد سیاسی از رهبری هزینه کنیم...زندگی در نظام ولایت فقیه تمرین زندگی در جامعه مهدوی است... اطاعت از ولی فقیه تداوم اطاعت از غدیر و امام عصر(عج) است... ولی فقیه منصوب امام معصوم(ع) است... به رهبری عزیز انقلاب اطمینان می دهم که اعضای دولت، محکم بر خط ولایت دل بسته اند... رضایت رهبر انقلاب را با هیچ چیز عوض نمی کنم... نظام ولایت فقیه حلقه وصل و دروازه ورود به دنیاست... و...»
این پازل سرگرمی که یاد گرفتید انتها ندارد و شما می توانید حتی در تعطیلات عید با حداقل امکانات و وسایل ساده در منزل نیز این پازل را کامل کنید وشادی - بخوانید افسوس- را برای اعضای خانواده محترمتان به ارمغان بیاورید. کافی است اخبار و روزنامه های سال ۱۳۸۴ را قیچی کنید و آن را کنار اخبار روزنامه های سال ۱۳۹۰ بگذارید.
روزنامه همشهری
۲۴ اسفند ۱۳۹۰
نه صدای مرگِ برگی بود
بر کف خیابان.
نه بارانی می بارید!
ونه حتی خورشید چشم برهم می گذاشت!
وقتی که رفتی
لحظه ها همان طور می گذشتند که بودند
نه ستاره ای افول کرد
و نه من تمام شدم!
تنها شاعر شدم
همین و همین!
صحبت از انسانیت بود، از شخصیت یک فرد!
گفت آدمها دوبال دارند: یک بال احساس و دیگری بال علم و دانش! اگر هردو را بکار بست همواره در اوج خواهد بود. اگر دیدی صعودی نداری بدان یکی از بالهایت ناتوان و ضعیف مانده!
صحبت از مردانگی بود:
گفت: مردی، به آستانه تحمل آن فرد است! چقدر صبوری ؟ چقدر تاب می آوری؟
صحبت از دوستی و رفاقت بود، هر کس ادعایی کرد،
گفت: « رفیق واقعی کسی است که بتوانی زیر خط قرمز با او صحبت کنی، ( محدودیت هایی که برای حفظ حریم شخصی ات مشخص می کنی)، هرچه بیشتر صمیمی تر!
خوب بگو ببینم چقدر مشکلاتت را به رفیقت می گی؟»
... هیچ صدایی جز سکوت شنیده نمی شد!!!!
چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمت مان ببیند
گوشی
که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنوند.
برای تو، خویش، روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد.
و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد و بگذارد
از آن چیزها که در بندمان کشیده
سخن بگوییم.
« مارگوت بیکل» - ترجمه احمد شاملو
ديروز كه همشهري را ورق ميزدم، درسرمقاله آن به نکاتی اشاره کرده که این روزها در گیر و دار اختلاس ۳هزار میلیاردی کمتر کسی به آن اشاره نموده! نکاتی که خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود:
آقای احمدی نژاد این چند سطر درد دلی است که صرفا با انتشار رسانه ای به گوش شما می رسد و اگر جز این طریقی بود حتما براین روش ترجیح داده می شد. رئیس جمهور محترم، هنوز موضع گیری قاطعانه شما در مجمع عمومی سازمان ملل نقل محافل است، به ویژه گفتن حقیقتی که غرب هرجا سخن از مرگ باشد حاضر است و هرجا سخن از زندگی و امید بخشی، غایب. اما آقای احمدی نژاد ای کاش همه جا اینچنین بر حقیقت پای می فشردید. سخنان دیروز سخنگوی قوه قضاییه تکان دهنده بود. اگر چه درباره اختلاس تاریخی حرف و حدیث زیاد گفته شده اما این نوشتار از زاویه دیگری به این موضوع می پردازد و به دنبال یادآوری حسرتی است که شاید عبرتی برای دیگران باشد.
آقای احمدی نژاد این جمله برایتان آشنا نیست: « هروقتی یک نخ را می کشیم از ده جا صدا در می آید!» راستی حالا دیگر صدایی نمی شنوید؟ یا نخی را نمی کشید؟ یا نخ ها تبدیل به ریسمان و این ریسمان آنقدر قطور شده که نمی توان کشید؟ یا فقط باید صداهایی که از پیامد نخی که خودمان بکشیم را بشنویم و نخی که دیگران، همه نهادهای نظارتی و حتی همه ملت ایران بکشند...!
آقای احمدی نژاد ای کاش شما با شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی و قطع دست غارتگران بیت المال روی کار نمی آمدید، ای کاش از فهرست مفسدان اقتصادی در جیب خود خبر نمی دادید. ای کاش مستضعفان را به خیال ظهور منجی عدالت امیدوار نمی کردید.
آقای احمدی نژاد وعده های رنگارنگ برخورد قاطع با چپاولگران را در سفرهای استانی یادتان هست؟ سخنان تند و آتشین در برابر فوج فوج مردمان ساده را زیر باران، زیر برف، زیر آفتاب داغ و... یادتان هست؟ قرار نبود فقط مستمع، صاحب سخن را بر سر ذوق آورد و با کف و سوت و جیغ و هورا او را خشنود کند؛ قرار بود صاحب سخن هم به سخن خویش متعهد باشد و کردار خود را بر گفتارش منطبق کند.
آقای احمدی نژاد شما شعار کعبه مقصود دادید و راه ترکستان در پیش گرفتید. حالا چه کسی ا این پس به شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی اعتماد می کند؟ چه کسی بعد از شما جرات می کند که از این گفتمان سخن بگوید؟ سخن از ۳هزار میلیارد و غیره نیست، سخن از خیانت آشکار به گفتمان مبارزه با فساد اقتصادی است.
آقای احمدی نژاد ای کاش شعار شما توسعه و سازندگی بود، توسعه سیاسی و جامعه مدنی بود یا هر گفتمان تازه ای به جز مبارزه با مفاسد اقتصادی!
آقای احمدی نژاد روزهای اول دولت کریمه گفتید پاستور را برکاخ سعد آباد ترجیح می دهید اما نگفتید در سایه سار حیاط خلوت پاستور قرار است چه اتفاقی بیفتد.
گفته بودید که پاک ترین فرزند پاک ترین دولت تاریخ را به فساد متهم می کنند. راستی این است معنی پاکی، فرزند و تاریخ در فرهنگ معین:
پاکی : (ا.) وضع یا کیفیت پاک بودن، طهارت، نظافت.
فرزند: (فَ زَ) [په.] (اِ.) بچه آدم، پسر یا دختر.
تاریخ:... سرگذشت ها و حوادث پیشین.
و معنی دولت را هم که خوب می دانید. آقای احمدی نژاد نکند روزی این بیت شیخ اجل را برای دولت کریمه بخوانند.
دیگران را قناعت آموزند خویشتن سیم و غله اندوزند
حسین قربانزاده
روزنامه همشهری، ۵ مهر ۱۳۹۰
امروز ۲۸ شهريور ماه، روز بزرگداشت زنده ياد،استاد سيد محمد حسين شهريار است. هرچند كه بيشتر استاد را به خاطر اشعار زيبای تركی به نام حيدربابا می شناسند. اما به ياد اين استاد بزرگوار و قدرشناسی از ايشان، امروز را به نام شعر و ادب فارسی (؟) نيز نام گذاری نمودند.
آن چيزی كه بيشتر از همه در ابيات استاد احساس می شود محبت و عشقی عميق به حافظ است. تا آنجا که غزلیاتی مانند اشعار حافظ اما به گونه ای ساده تر و به همان قالب و وزن را مي توان در ديوان شهريار مشاهده كرد.
اما به عقيده من،استاد شهريار نمونه ای از معدود شاعرانی است كه علی رغم سروده های فارسی اش ،پشت به زبان مادری خود نكرد و با سرودن اشعار تركی بود كه محبوبيتی عامه پيدا كرد. حيدربابا ، خاطرات كودكی شهريار و سنت ها و آداب و رسوم آن زمان را با باحساساتی بسيار لطيف بيان مي كند.
غزليات استاد،اغلب اشاره به حوادث و اتفاقات كوچک و بزرگ زندگی ايشان دارد. اتفاقاتی كه بيشتر آنها را در فيلم شهريار نيز مشاهده كرديم. رخدادهايی مثل ملاقات با استاد صبا، لاله، كشيدن دندان، مرگ لاله، مرگ پدر و مادر ايشان و همينطور ثريا و علاقه وافری كه به او داشت! شعر گوهر فروش،نمونه ای از اين دست است كه شهريار بعد از جدايی از ثريا و ازدواج او سروده است :
|
يار و هـمـسـر نگـرفتم كه گـرو بود سرم
|
تو شــدی مادر و من با همـه پيری پسرم |
|
تو جگر گوشه هم از شير بردی و هـنـوز
|
مــن بيچـاره همان عاشق خونــين جگرم |
|
خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام
|
جرمم اين است كه صاحبدل و صاحبنظرم |
|
من كه با عشق نراندم به جوانی هوسی
|
هوس عشق و جوانی است به پيرانه سرم |
|
پدرت گوهـر خود را به زر و سـيم فروخت
|
پـــدر عـشــق بســـوزد كـه درآمــد پـــدرم |
|
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
|
عـجــبا هـيــچ نيرزد كه بـی سـيــم و زرم |
|
هــنـرم كاش گـره بـنـد زر و سيـمـم بود
|
كــه بـبــازار تـو كاری نگـشــود از هنــــرم |
|
ســيـزده را همه عالم بـدر امروز از شهر
|
من خود آن سيزدهـم كز همـه عالم بدرم |
|
تا بـديـوار و درش تازه كنـم عهــد قـديــم
|
گاهی از كوچــه معشوقـه خود می گذرم |
|
تو از آن دگــری ، رو كـه مـــرا ياد تـو بس
|
خـود تو دانی كه من از كان جهانی دگـرم |
|
از شـكار دگران چشم و دلی دارم سـير
|
شـيــرم و جـوی شـغــالان نبود آبـخــورم |
|
خون دل موج زند در جـگــرم چون ياقـوت
|
شــهــريــارا چه كنــم لعــلم و والا گـهرم |
و هر چند از عطیه پیشگویی برخوردار باشم... و به تمامی ایمان داشته باشم، آن اندازه که کوه ها را جابه جا کنم... و عشق نداشته باشم، هیچم.
« رساله اول پولس رسول به فرنتیان»
به قلب خویش بنگر
آنجا «او» سلطان تو، مسکن دارد.
و راه رسیدن به او « عشق » است.
به « او » و نه خویش عشق بورز!
همچون « او » اندیشه کن
خواست « او » را بخواه
و آن چنان که « او » فرمان می دهد، عمل کن.
نفس کوچک خود را رها کن.
و در درگاه نیلوفرین او
کمال سُرور را پیدا کن!
« گوراناک»
سالروز تولدت!
درست مثل روز سال قبل
همان تبریک ها را میبینی
از دوست
فامیل
از بانک!
توهم درست مثل سال قبل
با یک جعبه کیک به خانه میروی!
مثل گذر روزها
توهم می گذری
اما
دراین تکرار مکررات
نکند توهم تنها تکرار شوی؟!!
مطمئناً شما هم از تصميم جديد بانک مركزی مطلع هستيد.تصمیمی که این روزها در صداو سیما و مطبوعات به نقد گذاشته می شود.
بانک مركزی ايران به دلايلی تصميم به حذف 4 صفر از پول ملّی گرفته است، دلايلی كه ازديد بيشتر اقتصاددانان چندان قانع كننده نيست. بانک مركزی برای توجيه اين تصميم به تجربه موفق كشورهای ديگر به خصوص كشور تركيه اشاره دارد. حال آنكه بانک مركزی تا چه ميزان از تجربه كشورهمسايه استفاده كرده است نيز خود جای سوال دارد!
به طوری كه در كشور تركيه از طرح حذف6صفر پول ملی تا اجرا و جايگزينی پول جديد و حذف پول قديم حدود 10 سال به طول انجاميد كه نه تنها متحمل هزينه زيادی شد بلكه بابحران ها و چالش های زيادی نيز مواجه گرديد!
حال آنكه بانک مركزی بااستفاده ازاين تجربه، برای پيشبرد تصميم خود زمانی کمتر از 3سال را درنظر گرفته است! وبه عنوان اولين گام اقدام به ايجاد يک نظر سنجی از عموم مردم نموده است، تا خود مردم واحد جديد پولی را انتخاب كنند. صرف نظر از اين كه نتايج نظر سنجی تا چه حد قابل استناد است اما می توان پی برد كه مردم تا چه حد پذيرای اين تصميم خواهند بود!
تا به امروز، نتايج نظر سنجی خبراز استقبال عمده مردان نسبت به زنان می دهد و اينكه 30% شركت كنندگان از رشته های مهندسی هستند وتنها 14% از رشته های مالی واقتصاد در نظر سنجی شركت كرده اند! باتوجه به مرتبط بودن موضوع به اقتصاد انتظار ميرود عالمان اين رشته استقبال بيشتری ازاين نظر سنجی داشته باشند تا علوم ديگر!
بگذريم از اينكه هيچ نماينده مجلس و وزير و معاون و استانداری دراين نظرسنجي شركت نكرده اند، به گمانم منظور ازعبارت "سايرين" كه درصد بالای شركت كننده ها را تشكيل داده اند همان دانشجويان و مردم عادی باشند!
نكته ای كه دراين نظر سنجی شايان ذكر است، رقابت تنگاتنگ تومان و پارسی در انتخاب واحد پولی جديد از نظر شركت كنندگان است. انتخاب هركدام تاثير چندانی در ارزش پول جديد ندارد اما ای كاش بعد از انتخاب نام پول جديد، اين سوال هم اضافه مي شد كه چرا اين نام را انتخاب كرديد؟ مطمئناً توجيهات احساسی پررنگ تر از توجيهات اقتصادی و... خواهد بود.
اما چرا 44% درصد با عنوان پارسی موافقند؟ آيا به خاطراينكه اين نام صرفاً مختص ايران است! و كلمه ای كاملا فارسی است؟
توجه كنيد كه نام پارسی را بازبان پارسی و مليت ايران اشتباه نگيريم!انتخاب نام پارسی يعني تنها انتخاب يك قوم!اما درايران فقط پارسی نيست. ايران دارای چندين قوم و زبان است، كرد،لر،ترک،طبري و...
اما چرا 43% با عنوان تومان موافقند؟ تومان يكی از قديمی ترين واحد های پولی ايران است ،گرچه اين يک نام برگرفته از زبان ترک مغولی است اما كاملاً درميان مردم جاافتاده وشناخته شده است و اينكه متعلق به قوم خاصی نيست!
و اما دريک ،كه بيشترين درصد انتخاب واحد پول فرعی يا همان پول خرد را از آن خود كرده است!
تا آنجا كه بنده اطلاع دارم، دريک اولين واحد پول ايران است كه آن را داريوش شاه انتخاب كرد، و به معنی دارايی اندک است.
اينكه بانک مركزي تا چه اندازه از نتايج نظرسنجی استفاده خواهد كرد، تنها با گذر زمان مشخص خواهد شد اما از آنجا که واحد پولی یک از نمادهای کشور محسوب می شود، اميدوارم تمامی شركت كنندگان اين نظرسنجی تنها از روی احساسات به انتخاب دست نزنند، بلكه از روی آگاهی كامل تصميم بگيرند!

